سفارش تبلیغ
صبا ویژن

به صاحب دانش بگو عصایی از آهن و کفشی آهنین برگیرد و دانش را بجوید، تا آنکه عصا بشکند و کفشها پاره گردد . [داود علیه السلام]
سه شنبه 86 اسفند 21 , ساعت 10:32 صبح

آخر تا کی ما باید شاهد این همه مظلومیت باشیم؟ تا کی بنشینیم و دست روی دست بگذاریم و درد و غربت مظلومان را ببینیم؟ تا کی خودمان شرایطی را فراهم کنیم که دلهای عده‏ای بشکند و بسوزد؟ با شما هستم! با شمایی که فرصت یک دقیقه فکر کردن را هم به خود نمی‏دهید. با شما هستم که هرگز صدای مظلومیت آدمهای مظلوم را نمی‏شنوید. آیا آن روز فرا نرسیده که به یاری مظلومان بشتابیم و آنها را از این اوضاع نابسمان که گرفتارش هستند، برهانیم؟ حتما از خودتان می‏پرسید که از کدام مظلوم و کدام مظلومیت صحبت می‏کنم؟! حق دارید. از بس در خوشی و شادمانی خود غرق شده‏اید که دیگر صدای آه و ناله مظلومان به گوشتان نمی‏رسد! مگر نشنیده‏اید پیام جانسوز سید اصلاحات را که گفته است: مظلومانه در این انتخابات شرکت می‏کنیم؟! من دلم از خواندن این جمله خون شده است. چه شد که چنین شد؟! چه شد که سید ما را به این روز انداختند؟ چه شد که سید ما در خانه خودش هم مظلوم است؟ آیا کسی نیست که صدای او را بشنود؟ آیا جوانمردی پیدا نمی‏شود که به ندای مظلومیت او لبیک بگوید؟ کجایند جوانمردان، کجایند غیرتمندان؟ کجایند آزادمردانی که تنهایی و بی‏کسی او را ببینند. آیا یک ایرانی وجود ندارد که دست یاری به سوی این جماعت دراز کند؟ آیا ما بنشینیم تا جناب آقای جرج بوش از این فرصت استفاده کند و برای پیروزی اصلاح‏ط‏‏لبان دعا کند؟ مگر ما خودمان مرده‏ایم. لذا بنده از عموم ملت همیشه در صحنه خاضعانه می‏خواهم که بشتابند و سید ما را از این همه مظلومیت نجات بدهند. در این راستا بنده تنها کاری که از دستم بر می‏آید اینست که با احساسات مردم بازی کنم. چرا که اعتقاد دارم مردم ما مردمی احساساتی تشریف دارند. لذا همان عکسی را که سید در پایان دوره اول ریاست جمهوری‏اش گرفت (که منجر به انتخاب مجدد ایشان شد) نشان می‏دهم تا دلها بسوزد برای مظلومیت ایشان!

اشکهای خاتمی!!


شنبه 86 اسفند 18 , ساعت 11:51 عصر

در ادامه مباحث مربوط به مجلس رویای اسلامی

تبلیغات هم تبلیغات قدیم! یادش بخیر. اصلا یک شور و حال دیگری  داشت. هر نامزد، هر چقدر که وسعش می‏رسید ماشین کرایه می‏کرد و می‏فرستاد توی خیابانها تا برایش بوق بزنند و تبلیغات کنند! کنارش هم مراسم شامی، نهاری، عصرانه‏ای! چیه؟ چرا اینجوری نگاه می‏کنید؟ تعجب کردید؟ خوب حق دارید. چون خیلی از شماها آن سالهای پرحماسه را اصلا یادتان نیست. اما من و هم سن و سالهای من، خوب به خاطر داریم. موقع انتخابات که می‏شد، کاروانهای مختلف می‏آمدند داخل کوچه و خیابان و با هم رقابت می‏کردند و حسابی از خجالت همدیگر در می‏آمدند. مثل حالا نبود که مزه همه چیز را از ملت گرفته‏اند! نه مرغی، تخم مرغی! نه کاروانی، نه ماشینی، نه بوقی! تازه از این هم بدتر؛ این دوره را که خودتان در جریان هستید، قانونی وضع کرده اند که کاندیداها حق چاپ عکس و پوستر را هم ندارند! خوب شما بفرمایید پس این بندگان خدا چگونه خودشان را در دل ملت جا کنند؟ مگر می‏شود با خواندن چهار تا بروشور و برنامه انتخاباتی، نماینده مورد نظرمان را بشناسیم؟ نه خیر. ما تا آن نگاههای عاشقانه و آن چهره‏های مهربان و معصوم را بر روی در و دیوار شهرمان نبینیم، نمی‏توانیم انتخابی آگاهانه داشته باشیم. خوب البته طبیعی است که معرفی نامزدها کمی خرج روی دست ملت می گذارد، اما چون مردم نمایندگان خودشان را به خانه خودشان می‏فرستند، در حقیقت این هزینه ها صرف ساختن خانه ملت می‏شود. پس بی‏خود ایرادهای بنی‏اسرائیلی نگیرید! حالا این وسط یکی مثل حاجی مایلی‏کهن پیدا شده که حرفهای عجیب و غریبی زده است. حاجی گفته:« اگر بعضی ها 100 میلیون یا حتی 200 تا 300 میلیون هزینه تبلیغات می‏کنند که بی‏دلیل نیست. لابد اینها منافعی دارند که 300 میلیون ریخت و پاش می‏کنند برای ورود به مجلس که اگر قانونا خیلی بخواهند از آن پول درآورند، 100 میلیون است. پس طرف لابد این 300 میلیون را خرج می‏کند که از آن 3 میلیارد دربیاورد!» آخر یکی نیست بگوید حاجی جان، شما را چه به سیاست؟! خدا خیرت بدهد. بهتر نیست شما به فکر همان تیم ملی فوتبال باشید که فعلا اوضاعش قمر در عقرب است؟ شما اگر با این طرز فکر، به مجلس تشریف ببرید که نمایندگان ملت را از نان خوردن می‏اندازید برادر!   


شنبه 86 اسفند 4 , ساعت 9:24 صبح

دیشب کبوتر بی‏بال می‏گفت که آهستان تبدیل شده به سیاستستان! همه مطالب وبلاگت رنگ و بوی سیاست گرفته. گفتم :من که حال و حوصله سیاست را ندارم، همینجوری اتفاقی سیاسی شده! گفت :«آره معلوه که یهویی شده!» بنده خدا راست می‏گفت. نگاهی به سر تا پای وبلاگم انداختم، همش ذکر خیر آقای کروبی بود و ابطحی. (چه کنم که اینروزها ارادت خاصی به آقایان پیدا کرده‏ام!) خلاصه امشب دنبال یک سوژه غیر سیاسی بودم که اخبار ورزشی شبکه خبر اعلام کرد:«امیر قلعه‏نویی، بیژن ذوالفقارنسب و افشین قطبی گزینه‏های اصلی برای مربی‏گری تیم ملی فوتبال ایران هستند» همچنین شایعاتی هم این روزها نقل محافل و نشریات ورزشی شده است که از نامزدی علی دایی برای این پست حکایت دارد! البته این احتمالات به این دلیل پررنگ شده‏اند که بالاخره خاویر کلمنته اسپانیایی قید سرمربی‏گری تیم ملی فوتبال ایران را زد و ملتی را از غم فراق خود رنجور ساخت! 

پس از استقبال پرشور ملت همیشه در صحنه از کلمنته که بنا به گفته بسیاری از کارشناسان و وبلاگ نویسان ورزشی، هرگز چنین استقبالی را در طول عمر خود ندیده بود، خیلی‏ها بر این باور بودند که وی چنان تحت تاثیر خیل عظیم جمعیت قرار گرفته که محال است مهمان نوازی ما ایرانیان را فراموش کند. این استقبال به قدری جالب و غیرمنتظره بود که تعدادی از سایتهای خبری آن حادثه عظیم را اینگونه توصیف کردند: عشق‌ و حادثه‌ در فرودگاه‌ امام(ره) وحشتناک‌ترین‌ استقبال‌ از یک‌ مربی‌ بزرگ‌ جهان!... ما آنقدر از دیدن مهمان خارجی خود جوگیر شده بودیم که نزدیک بود همان روز اول او را راهی بیمارستان کنیم. چرا که بطور خیلی یهویی پله های برقی فرودگاه هنگام پایین آمدن آقای کلمنته دچار شتاب بیشتری شد و اگر آقای شفق به داد ایشان نرسیده بودند، احتمالا با یک فاجعه  انسانی و ورزشی روبرو می‏شدیم! به هر حال آن نگاههای معنادار آقای باسکی، کار خودش را کرد و ایشان به این بهانه که شبها در زیر آسمان ایران خوابش نمی‏برد و حتما باید در اسپانیا بخوابد، دل دوستداران تیم ملی را شکست! اینجاست که یاد پیامکهای روزهای جام جهانی آلمان می‏افتم که:«علی دایی اعلام کرده است تا جام جهانی سال 2010 در تیم ملی خواهد ماند و انشا الله در جام جهانی بعدی جبران می‏کند!» 

 خاویر کلمنته در جمع دوستان!  باز هم خاویر کلمنته و دوستان!


سه شنبه 86 بهمن 30 , ساعت 10:8 صبح

بالاخره پس از مدتها چشممان به جمال دلارای سید محمد علی ابطحی روشن شد و تلویزیون چهره ایشان را به نمایش گذاشت که در مراسم ارتحال آیت الله توسلی ، کنار آقای هاشمی رفسنجانی نشسته بودند! از حال و روزشان معلوم بود که غم زیادی در دل دارند! اینرا از نوشته وبلاگش هم می‏توان فهمید. آنجا که دست به افشاگری می‏زند و می‏نویسد که مرحوم توسلی در جلسه مجمع تشخیص مصلحت نظام و بخاطر ناراحتی از توهین‏های صورت گرفته به نوه حضرت امام سکته کرده است! ابطحی آنقدر از این حادثه ناراحت است که از صدا و سیما هم انتقاد می‏کند که چرا به مردم نمی‏گوید آقای توسلی بخاطر اهانت به امام؟؟ جان داده است! البته مشابه چنین جملاتی را افراد دیگری هم بر زبان رانده‏اند. به عنوان مثال می‏توان به سخنان آقای محمد هاشمی اشاره کرد که فوت آیت الله توسلی را شهادت گونه خوانده‏اند! (بد نیست آقایان کارگزاران سازندگی کمی هم به گذشته مراجعه کنند و آخرین سخنرانی مرحوم سید احمد خمینی و ناراحتی‏های ایشان را هم بیاد بیاورند!!) به هر حال این حساسیت و نگرانی آقای ابطحی و دوستانشان در دفاع از امام راحل جای تشکر و تقدیر فراوان دارد. بی‏جهت نیست که ایشان عنوان خط امامی را برای خود برگزیده‏اند و به مناسبتهای مختلف این لقب را یدک می‏کشند! اما نمی‏دانم چرا وقتی به مغزم فشار می‏آورم یاد روزهایی می‏افتم که در دولت اصلاحات، رنگین‏نامه‏های آقایان بیشترین توهین‏ها را به اندیشه‏های امام راحل روا می‏داشتند، اما دریغ از یکبار خشم مقدس این ذوب شدگان در ولایت! گویی آقای سید هادی خامنه‏ای از همین جماعت نبود که روزنامه‏ی وی، به خود جرات داد تا کاریکاتوری را به امام راحل نسبت دهد! و انگار روشنفکران اصلاح طلب نبودند که در پناه دولت اصلاحات و به بهانه آزادی بیان، فریاد می‏زدند که امروز اندیشه‏های خمینی را باید در موزه‏های تاریخ جستجو کرد!... البته وقتی نوشته آقای ابطحی را تا پایان همراهی می‏کنیم، متوجه می‏شویم که دغدغه‏های اصلی ایشان چیز دیگری است. او می‏نویسد: « جنازه آقای توسلی از جماران تا نیاوران روی دست تشییع شد...  هیئت مفصلی هم از طرف آیه الله العظمی منتظری آمده بودند. آقای توسلی در طول زندگی‏اش ارادت ویژه‏ای به آقای منتظری داشت. این را هم مخفی نمی‏کرد. همه می‏دانستند!» بله وقتی آدم خودش از مریدان واقعی آقای منتظری باشد، دیگر لازم نیست که ارادتش را به ایشان کتمان کند. اما نکتهابطحی و منتظری قابل تامل اینجاست که ابطحی چنان از مشاهده هیات اعزامی آیت‏العظمی... ذوق زده شده است که انگار یادشان رفته همین حضرت آقا و طرفدارانشان، روزگاری دل امام را به درد آوردند و از آن زمان تاکنون، بیشترین توهین و اهانت را به امام راحل و خانواده ایشان روا داشته‏اند. (کافیست سری به نوشته‏ها و شب‏نامه‏های این جماعت بزنید و ببینید که چه توهینهایی به حاج سید احمد خمینی می‏کنند و چه مسائلی را به آن مرحوم نسبت می‏دهند!) اما وقتی آدم بخواهد بیشترین استفاده ممکن را از شرایط موجود ببرد، برایش فرقی نمی‏کند که مخاطب خود را احمق فرض بکند یا خیر. مهم آنست که ابطحی خود بهتر از هر کسی از رابطه منتظری با امام راحل آگاه است و همچنین خیلی خوب می‏داند که امروز مساله اصلی مملکت، انتخابات است. پس برای پیروزی در آن باید حتی بر جنازه اموات هم گریه کرد و برای انتخابات نیز سینه زد! ابطحی ارتباط عزاداری و انتخابات را اینچنین بیان می‏کند: « آقای خاتمی بعد از مراسم بهشت زهرا به دوستان اعلام کرد که امشب به جلسه ی مجمع روحانیون مبارز برویم. برای یادبود آقای توسلی و لابد مسئله‏ی انتخابات! »... لطفا خودتان حدس بزنید که در این مراسم عزاداری، آقای خاتمی چه روضه و نوحه‏ای برای حضار خوانده‏اند؟!


یکشنبه 86 بهمن 7 , ساعت 11:32 صبح

هنوز توده‏های گل و یخ بجای مانده از بارش برف ده - پانزده روز پیش در کوچه ها و خیابانهای قم وجود دارد. راه رفتن و سبقت گرفتن از عابران به سختی انجام می‏شود. علاوه بر آن باید مراقب باشی که نلغزی و زمین نخوری! گاهی اوقات ترجیح می‏دهی که برای سهولت در امر رفت و آمد، وارد حریم جاده شوی، اما خودتان که بهتر از بنده اوضاع و احوال ماشین‏سواران قمی را می‏دانید. در روزهای عادی و آفتابی آدم جرات نمی‏کند که از عرض خیابان رد شود، چه رسد به اینکه برف و گل و لای، نصف جاده را هم گرفته باشد. (چون معمولا تمرین‏ مسابقات آزاد اتومبیل‏رانی در خیابانهای قم انجام می‏شود!) در چنین اوضاع و احوالی، شهرداری برای اینکه اندکی از مشکلات شهری را حل کند از مردم همیشه در صحنه خواسته است که خودشان دست به کار شوند و کوچه‏ها و معابر را سر و سامانی بدهند. مردم همیشه در صحنه هم مثل همیشه ثابت کردند که همیشه در صحنه حضور دارند! اما قدم زدن در پیاده‏روهای قم همچنان مصیبت بار است. ابر و باد و مه و خورشید و فلک هم که انگار دست به دست هم داده‏اند تا این شرایط ادامه داشته باشد. چرا که ما همچنان شاهد بارش برفهای ناگهانی هستیم! مردمی که هر ساله با رسیدن فصل زمستان، چشم انتظار بارش برف بودند این شبها دیگر حال و حوصله شنیدن اخبار هواشناسی را ندارند. گویا خبر بارش برفی دیگر، همه را نگران می‏کند. در بعضی مناطق آب همچنان قطع است. البته همه گناه را که نمی‏شود گردن شهرداری انداخت، آخر بعضی ساختمانها خودشان تجربه چنین سرمایی را نداشتند و به ناچار آب در لوله‏های همان بناها یخ زده است. به همین دلیل ما باید چند روزی را به انتظار بنشینیم تا که خورشید اندکی بر گرمایش بیفزاید و ما را از خشکسالی برهاند! الحمدالله مشکل قطعی گاز نداریم، اما چند روزی هست که برق مدام می‏رود و می‏آید! همه اینها را نوشتم که عرض کنم امروز قم، غزه است!

اینجا قم!


شنبه 86 بهمن 6 , ساعت 7:0 صبح

پس از حمایت چندی قبل بوش از اصلاح طلبان ایران و در غیاب سید اصلاحات که این روزها گرفتار سفرهای استانی هستند، شیخ اصلاحات بیانیه‏ای علیه این حمایت مشکوک رییس جمهور آمریکا صادر کرده‏اند که متن آن را با هم می‏خوانیم:

«جناب مستطاب حضرت آقای بوش... سلام علکیم!

احتراما به استحضار می رساند، عده ای از دوستان و یاران مورد وثوق اینجانب به بنده اطلاع داده‏اند که در لحظات مسرت‏بخش خواب صبحگاهی، جنابعالی در سخنرانی خود از ما- یعنی اصلاح طلبان- حمایت کرده‏اید! علیهذا جهت تنویر افکار عمومی نکاتی را متذکر میشوم:

1-   آقای بوش! دشمنی ما با آمریکا تنها مربوط به دوران ریاست شما نمی‏باشد. احتمالا خاطر شریفتان هست که ما در دوران ریاست‏جمهوری پدر شما نیز با ایشان مخالف بودیم. حتی در زمان جنگ اول خلیج فارس و حمله آمریکا به عراق، دوستان چپ ما (که البته آنروزها هنوز اصلاح طلب نشده بودند!) قصد یاری صدام حسین را داشتند که با مخالفت محافظه کاران ایران روبرو شدند! پس بجای حمایت از ما، لطف کنید و از محافظه کاران حمایت نمائید، چرا که آنها دوستان واقعی شما هستند!

2- البته دوستان ما اکنون به این نتیجه رسیده‏اند که سیاست آنروزمان، زیاد درست و عاقلانه نبوده است و اصلا بخاطر همین مسائل بود که ما اصلاح شدیم و به اصلاحات رسیدیم، اما این دلیل نمی‏شود که شما بیایید و گذشته‏ها را فراموش کنید و ما را جزو دوستان خود فرض نمائید، هرچند ما خودمان گذشته را بالکل فراموش کرده‏ایم!

2-   آقای بوش، حتما اطلاع دارید که ما هم مثل شما در شرایط انتخابات بسر می‏بریم. سخنان و موضع‏گیریهای ما در چنین اوضاعی می‏تواند سهم زیادی در پیروزی و یا شکست‏مان داشته باشد! پس خواهشمندم که بحث حمایت و یا عدم حمایت از اصلاح‏طلبان را به بعد از زمان انتخابات موکول کنید، ما هم عجالتاً درباره شما چیزی نمی‏گوییم!

ارادتمند شما ... »

 لازم به ذکر است که این نامه هنوز به رشته تحریر درنیامده و توسط یکی از اطرافیان آقای کروبی و در زمانی که حضرت شیخ در خواب صبحگاهی تشریف داشتند، لب خوانی شده است!


پنج شنبه 86 بهمن 4 , ساعت 8:55 صبح

آنروزها هنوز نمی‏شد به امیران کشورهای عربی لقب سیب زمینی را نسبت داد. چرا که آنها خود را برای نبردی همه جانبه با دشمن اسرائیلی آماده می‏کردند. مصر آغازگر این ماجرا بود و دامنه آن به سوریه، عراق و اردن هم کشیده شد. رادیوی عربی مصر، با پخش آهنگهای حماسی از مردم فلسطین می‏خواست که هر چه سریعتر از سرزمینهای اشغالی خارج شوند تا اسیر بلدوزرهای مصری نشوند! بلدوزرهایی که قرار بود اسرائیلیها را به دریا بریزد. کشورهای برادر، جهاد مقدسشان را آغاز کردند، اما در نهایت نه تنها شهری و روستایی آزاد نشد، بلکه بخشهایی از خاک خودشان هم به تصرف اسرائیلیها درآمد! بلندیهای جولان از سوریه، نوار غزه و صحرای سینا از مصر و اورشلیم شرقی از اردن. شاید اگر از اینجای تاریخ بخواهیم این برادران عزیزمان را با اسم سیب زمینی بشناسیم، اشتباه نکرده‏ایم. چرا که از آن پس آنها حتی به فکر آزادی سرزمینهای خودشان هم نیفتادند چه رسد به اینکه آرمان رهایی قدس شریف را در سر داشته باشند! و این پاسخ همه پرسشهایی است که این روزها از خود می‏پرسیم که چرا کشورهای عربی و  مسلمان هیچ کاری نمی‏کنند؟ پس از شکست اعراب، مصر و اردن با اسرائیل پیمان صلح منعقد کردند، سوریه که خطر چندانی برای دولت صهیونیستی به حساب نمی‏آمد و عراق هم متوجه دشمن جدیدی به نام ایران شد! و عجیبتر آنکه همین عراق که نتوانسته بود با همکاری سه کشور دیگر حتی یک هفته در مقابل اسرائیل مقاومت کند، 8 سال تمام در برابر ایران جنگید و لحظه‏ای هم عقب ننشست! هرچند از همان ابتدا مشخص بود که در کنار ارتش عراق، برادران جهادی مصر و اردن و ... هم حضور دارند و البته همان قدرتهایی که در جنگ شش روزه جانب اسرائیل را گرفته بودند، اینبار پشت سر عراق متجاوز بودند!...حسنی مبارک

بگذریم، صحبت بر سر اعراب بود و رفتارشان در برابر جنایات اسرائیلیها و اینبار بهانه نوشتن، حوادث غمبار غزه. از آنجایی که خادم حرمین شریفین و حسنی مبارک و بقیه شکم گنده‏های منطقه، به تازگی میزبان قدمهای رییس جمهور آمریکا بوده‏اند و با توجه به اینکه در مرام و مسلک این مسلمانان معتقد، احترام مهمان واجب می‏باشد، طبعا نمی‏توان انتظار کوچکترین حرکتی را از آنها داشت! ما هم که مطابق معمول، این سکوت مرگبار اعراب را محکوم کرده‏ایم و خواستار بیداری همه مسلمین هستیم. بن‏لادن و ملاعمر و یاران القاعده‏ هم که الان معلوم نیست در کدام نقطه عالم مشغول جهاد با صلیبیان یا بریدن سر رافضیان هستد! در این میان، تنها می‏توان به دست و بازوی مجاهدان حماس و حزب الله و مردم مظلوم فلسطین ایمان و اعتقاد داشت که این معرکه را نیز با پیروزی پشت سر بگذارند...


جمعه 86 دی 21 , ساعت 9:18 عصر

 چند روز پیش، خانم «هیلاری کلینتون» کاندیدای ریاست جمهوری آمریکا ، در جریان سخنرانی‏اش در نشستی انتخاباتی، احساساتش گل کرد و چنان اشک ریخت که فضای جلسه را تا دقایقی پر از احساسات و عواطف مادرانه کرد! رقبای ایشان هم از فرصت استفاده کردند و همه جا، جار زدند که بله ایشان می‏خواهد از احساسات مردم سو استفاده کند! آنوقت ، در همین کشور خودمان هم عده‏ای در تحلیلهای سیاسی تلویزیون، حرفهای مخالفان خانم کلینتون را تکرار می‏کنند! من نمی‏دانم چرا ما همیشه عادت داریم که به آدمها و کارهایشان بدبین باشیم؟ یعنی آدم نمی‏تواند دارای قلبی مهربان و رئوف باشد؟ یعنی در این دنیای مردانه و خشن، اگر یک خانم بیاید و جلوی دوربینهای تلویزیونی برای کودکان و اطفال بی سرپناه اشک بریزد، دچار جنایت شده است؟! علی‏هذا، اینجانب ضمن قدردانی از این اقدام انسانی خانم هیلاری، نهایت مسرت و شادمانی خود را از گسترش فرهنگ گفتگوی تمدنهای خاتمی عزیز اعلام می‏نمایم. چرا که امروز علی رغم مخالفت‏های فراوان دشمنان داخلی و خارجی، شاهد تثبیت اندیشه‏های سید در سراسر دنیا هستیم! فراموش نکنیم که فرهنگ گریه و اشک ریختن را جناب آقای خاتمی در انتهای دوره اول ریاست‏جمهوری خود مطرح کردند و خودشان هم به درستی آنرا اجرا کردند تا جاییکه بسیاری از جماعت احساساتی و دلشکسته، از جمله مادربزرگ خود بنده، دلشان به حال سید سوخت و یکبار دیگر ایشان را به ریاست جمهوری مملکت انتخاب کردند! به هر حال باید خداوند را شاکر باشیم که گریه های آنروز خاتمی، به نتیجه رسید و امروز شاهد فراگیر شدن آن در انتخابات همه نقاط عالم حتی کشورهای دشمن هستیم!

                            


دوشنبه 86 دی 10 , ساعت 9:53 عصر

محمد باقر قالیباف، با اشاره به جریمه 63 میلیارد تومانی شهرداری از سوی سازمان تعزیرات حکومتی، گفت: البته من مرجع قضاوت نیستم، اما اقدام این سازمان غیرقانونی است و در واقع سازمان تعزیرات حکومتی موظف به کنترل قیمت اقلام مصرفی همچون روغن، برنج، گوشت و پرتقال و غیره است، تا این اقلام را به مردم گران ندهند. اما ظاهرا نتوانستند در این زمینه کاری بکنند و به قیمت طرح ترافیک پرداخته‌اند...

 این حرفها را از هر کس می‏شنیدیم خیالی نبود، اما وقتی از آقای شهردار محترم می‏شنویم دیگر نمی‏شود ساکت ماند و حرفی نزد. آخر آقای قالیباف، شما دیگر چرا؟ شما که از اوضاع و احوال مملکت ما خبر داری، این چه حرفی بود که زدی؟ حالا گیریم برادران عزیز ما در تعزیرات حکومتی، عرضه کنترل قیمتهای سیب و گلابی و پرتقال را نداشته باشند، این دلیل می‏شود که شما بیایی عقده‏های شخصی‏ات را سر آنها خالی کنی و همه زحمات آنها را نادیده بگیری؟ مگر مشکل ما، فقط روغن و گوشت و تخم مرغ است که شما فلسفه تشکیل سازمان را اینقدر پایین می‏آوری؟ شما فکر می کنی که مردم ما فقط به فکر شکمشان هستند که اینقدر از این مسائل حرف می‏زنی؟ اصلا ببینم مثل اینکه برایتان تازگی دارد که می‏بینید در این مملکت، بعضی‏ها در جاههایی که بهشان مربوط نمی‏شود، رفت و آمد می‏کنند یا به کارهای اصلیشان مشغول نمی‏شوند؟! انگار فکر می‏کنید که هر کسی سر جای خودش نشسته؟! مگر یادتان رفته همین چند سال پیش، کارگردان محترمی نماینده مجلس شد و نیمی از چهار سال را چرت می‏زد و نیم دیگرش را هم که بیدار میشد، آدامسش را می‏جوید!! یا همین حالا، فیلمساز دیگری که اتفاقا چند روزی مهمان آمریکایی‏ها بود توی عراق، الان شده نماینده مجلس! یا قهرمان کشتی ما، تا پارسال روی تشک، زیر یه خم حریفان را می‏گرفت، الان شده عضو شورای شهر! یا قهرمان دیگرمان که هنوز در مسابقات تکواندو شرکت می‏کند و مدال هم می‏آورد و البته شغل دومشان هم، عضویت در شورای شهر تهران است! اصلا خود شما، مگر قبلا پلیس نبودید، خوب حالا شدید شهردار تهران! اینکه دیگر ناراحتی ندارد برادر. الحمدالله، ما از این موارد در کشورمان زیاد داریم و برای مردم ما هم چیز عجیب و غریبی نیست! حالا شما فقط گیر دادی به این سازمانی ها که چی، می خواهی قیمت گوشت و پرتقال و تخم مرغ را از این هم که هست، گرانتر کنی؟! ها، یره؟! 


چهارشنبه 86 دی 5 , ساعت 12:27 صبح

 حاج آقا ابطحی!!

ما حاج آقا را دوست داریم. ما از حاج آقا خوشمان می‏آید. حاج‏آقای ما با بقیه خیلی فرق دارد. حاج‏آقای ما می‏خندد، می‏خنداند! حاج‏آقای ما شوخی می‏کند، اهل مزاح است. حاج‏آقای ما می‏نویسد، اهل وبلاگ است. حاج‏آقای ما عکس خودش را می‏اندازد توی وبلاگ و می‏گوید شکمم را ببینید! حاج‏آقای ما اعتقاد دارد که آدم باید خودش باشد، نباید جانماز آب بکشد! حاج‏آقای ما می‏گوید: ما باید آنقدر آزادی داشته باشیم که هر وقت رودخانه‏ای دیدیم،‏ فورا شیرجه بزنیم توش! حاج آقای ما خودش هم شناگر ماهری است! حاج‏آقای ما پیرو این نظریه است که آخوند باید جاذبه داشته باشد، با اخم و تشر که نمی‏توان دلهای مردم را خرید! حاج‏آقا می‏گوید: من مدتهاست که دارم سعی می‏کنم فرهنگ خنده را در جامعه زنده کنم. حاج آقا می‏گوید، من سی سال است که دارم به مردم می‏خندم! حاج‏آقا می‏گوید: ببینید... این همه دل را ببینید که گرفتار ما شده‏اند! حاج‏آقا می‏گوید: من صد بار تصمیم گرفتم بروم لبنان! یا چه می‏دانم دبی! اما این مردم را چه کنم؟ حاج آقا می‏گوید: حالا که دل یک ملت با دیدن ما خوش می‏شود، من بیایم و با رفتنم باعث افسردگی و دلشکستگی آنها بشوم؟ حاج‏آقا می‏گوید: اگر روزی مطمئن شدم که مردم مرا دوست ندارند، خواهم رفت! حاج‏آقا می‏گوید: اما حالا حالا‏ها مردم مرا دوست دارند، بیخود دلتان را خوش نکنید! حاج‏آقا می‏گوید: شب یلدا را دیدید؟ شب یلدا بزرگترین دلیل محبوبیت ماست. حاج‏آقا می‏گوید: مردم در شب یلدا فریاد می‏زدند : خاتمی، قربونت بریم! حاج‏آقا می‏گوید: هندوانه مخصوص شب یلداست و مردم هم عاشق هندوانه هستند، پس ما طرفدار هندوانه هستیم!


   1   2   3   4   5   >>   >

آهستان....... تعطیل نمی‏شود!
[عناوین آرشیوشده]